بوی پیرهنت چون برف بهاری، تمام اتاق را سفید کرده بود / عقربه ها / مثل دو تیغه الماس / بر مچ دستم برق می زدند / و زمین به قطره اشک درشت و معلقی میمانست / ماجرای مرا پایانی نبود / اگر عطر تو از صندلی بر نمی خاست /  دستم را نمی گرفت و / به خیابانم نمی برد.         شمس لنگرودی